يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

14 ماهگی نفسم

1394/11/19 20:51
نویسنده : مامان مژگان
319 بازدید
اشتراک گذاری

لذتی برتر از این نیست که جوانه ای در درونت بپرورانی و  آنگاه که قدم های لرزانش را به این دنیا می گذآرد فرشته نجاتش

 

شوی و نیاز های کودکانه اش را با دل و جان برآوری و روزی نه چندان دور از آن زمان که شیره جانت را شبانه خسته و ناتوان 

 

در دهانش می نهی یا دست و پاهای ظریف و ناتوانش را نوازش می کنی ،روی دو پاهای کوچکش بایستد و چند قدم تا آغوشت

 

 

را با خنده و هیجان گام بردارد و خودش را روی وجودت رها کند ؟؟ گرمای تنش را حس می کنی و تو هم در شادی این گام

 

بزرگش به سوی آینده شریک می شوی ....

 

 

وصف ناپذیر است که زمانی به چشم هایم می نگری و با نگاه و لبخندت همراهی مرا می طلبی ! یا وقتی مشغول کارهای 

 

روزانه در آغوشت گرفته ام و با تکه ای نان سرگرمت کرده ام ، ناگهان دل کوچکت برایم می تپد و می خواهی خستگی ام را 

 

بزدایی  و تا همیشه خاطره ای شیرین تر از تمام لقمه های عالم برایم به یاد بگذاری .... تکه نان را که با تلاش تمام می خواهی 

 

گاز بزنی با دستان کوچکت به من تعارف می کنی و نمی دانم از فکر این که به من اندیشیده ای اشک بریزم یا بخندم ....

 

لذتی بالاتر از این هست ؟؟؟؟

 

سلام فرشته زیبایم من .... سلام عروسکم  .. قلبماچنیشخند

 

14 ماه از سالروز زمینی شدنت می گذرد و من چه خوشحال و خوشبختم از حضورت .... قلبماچ

 

خدایا هزاران هزاران هزار  بار شکر بابت داشتن این فرشته معصوم و ناز ....لبخندقلب

 

خوشگل مامان 14 ماهگیت مبارک .... تشویقبغلماچ

 

انشالله 140 ساله بشی عروسکم ....

 

این ماه 2 تا اتفاق خوب و شیرین افتاد که انگار نفسی دوباره به جان من داد ....مخصوصا اتفاق دوم که به قدری 

 

خوشحال شدم که نمی دونستم خدا رو چگونه شاکر باشم که همچین لذتی به من عطا کرد  ....ماچلبخند

 

اولین اتفاق این بود که 2 تا دندون خوشگل دیگه هم به اون 4 تا دندون قبلیت اضافه شد .... یدونه مروارید خوشگل و 

 

کوچولو تو لثه پایینت و البته سمت چپ و یدونه مروارید خوشگل تو لثه بالات و در جایگاه دندون آسیا (سمت چپ )که من

 

اصلا متوجه نشدم چه زمانی رویید فقط یه بار که بغلم بودی و طبق معمول داشتی می خندیدی یدفعه دیدم دندون آسیا ت در

 

اومده و خیلی خیلی ذوق کردم و بابا رو صدا کردم تا اونم از دیدن این صحنه لذت ببره ....چشمکماچقلببغل

 

دومین اتفاق قشنگ شب 6 ام بهمن 94 اتفاق افتاد که مصادف بود با 13 ماه و 17 روزگیت .... اون شب من داشتم تلویزیون 

 

می دیدم و شما هم پیش باباجی بودی و داشتی میوه می خوردی که یدفعه دیدم یه خیار دستت هست و تاتی کنان بدون 

 

کمک داری میای سمت من ... وای که هر چقدر از ذوق  دیدن اون صحنه بگم کم گفتم .... خیلی خیلی خوشحال شدم که دیگه 

 

خودت می تونی قدم های خوشگلت و بدون کمک ما برداری .... جالب این که خودت هم ذوق کرده بودی ...ماچلبخندقلب

 

یک هفته از اون اتفاق خوشگل گذشته بود و شما کم و بیش تاتی می کردی بدون کمک ما تا اینکه یک هفته بعد خونه مامانی 

 

اینا دیگه کامل راه افتادی و همه را به ذوق آوردی  ...ماچقلبماچ

 

لذتی که از دیدن راه رفتن شما تو وجود من سرازیر میشه غیر قابل وصف هست فقط امیدوارم خدا این لذتو نصیب همه ی 

 

مادران این سرزمین بکنه ....لبخندلبخند

 

خب عروسک من این دو تا اتفاق انگار خون تازه ای تو رگای من جاری کرد ....

 

دیگه کامل دست و پا و گوش و دندون و بینی و موی خود تو می شناسی و قشنگ نشون میدی ... وقتی بهت میگیم موش 

 

بشو یه ادای بامزه ای در میاری که دلم میخواد درسته بخورمت .... دیگه کامل میگی باباجی و خیلی خیلی قشنگ میگی .... 

 

به ایمان هم میگی ایما ...چشمکنیشخندماچ

 

دیگه وقتی بابا بخواد بره بیرون شما هم تاتی کنان میری سمتش و پاهاشو میگیری و میگی دد که یعنی شما رو هم ببره بیرون 

 

یه بار هم که خونه مامانی اینا بودیم کیف خاله فاطمه رو بر داشتی و تاتی کنان می رفتی سمت در و می گفتی دد ... خیلی 

 

نمکی و با مزه این کارا رو می کنی و شادی رو به لبا و دلها ی ما میاری...چشمکقلب

 

وقتی بگم یسنا منو بوس کن میای و صورتت و می چسبونی به صورت من ....قلبماچ

 

وقتی هم بگیم بزن قدش کف دستتو میزنی به دستای ما ....چشمکماچ

 

اگه بگیم بوس بفرست کف دستتو میاری جلوی دهنت و بعد میگیری سمت ما ....ماچماچ

 

وقتی میگم یسنا الله کن؛ مهر رو بر می داری و میاری نزدیک پیشونیت  یا اینکه سرتو خم می کنی تا به مهر رو زمین برسه ...ماچبغل

 

غذا خوردنت یه کم بهتر شده ولی با بازیگوشی می خوری ولی دیگه چند وقت غذای جدا برات درست نکردم و غذای سفره رو 

 

بهت میدم ...ماچقلب

  

 خب دیگه عروسکم بریم سراغ عکسای خوشگلت قلبنیشخندبغللبخند

 

این عکس شیطون منو نشون میده که لوازم کمدش به هم ریخته و رفته توش نشسته ....

 

 

 

یسنا گلی که تو صندلیش نشسته و منتظر صبحانه هست...

 

 

 

یسنای خوشگل مامان  که اینطوری نشسته ....

 

 

 

 

 

 

وقتی یسنا خانوم خودشو ن بستنی زمستونی می خورن ....

 

 

 

یسنا و ماشین بابا ....

 

 

 

یسنا تو سبد خونه مامانی اینا ....

 

 

 

وقتی به یسنا میگیم موش بشو ....

 

. 

 

 

 

 

 

اینم عکس اولین کفشی شما که با اینا راه رفتن و شروع کردی ....

 

 

 

 

و در آخر عکس شما و دختر دختر خاله های من که تقریبا 6 ؛ 7 ماه از شما کوچکترن  ....

 

 

 

پسندها (18)

نظرات (4)

مامانی
22 بهمن 94 8:26
راه رفتن یسنا گلی مبارک درکت میکنم واقعا یکی از شیرین ترین لحظه هاست که ببینی فرزندت مستقل شده و دیگه بدون کمک میتونه راه بره انشالله همیشه لبهاتون خندون باشه معلومه خیلی هم شیطون شده این دخمل خانوم راستی دختر زهرا هم میگذاشتی کنارشون یکی عکس 4 تایی میگرفتی
مامان مژگان
پاسخ
ممنون عزیزم اره یکی از بهترین لحظات زندگیم بود از شیطنت هم هرچی بگم کم گفتم می خواستم عکس بگیرم ازش دیگه دیر شده بود اون فسقل هم داشت شیر می خورد
مامان لیدا
8 اسفند 94 16:54
عزیییزم چه دخمل نازی خدا حفظش کنه مامان مژگان ، چقدر جالب بود برام که یسنا کوچولو هم موش میشه به قول بابام که میگه آخه کوچولو مگه تو موش و دیدی که اداش رو درمیاری
مامان مژگان
پاسخ
ممنون عزیز دلم ؛لطف داری خانومی .... اره عزیزم نمی دونم یسنا خانوم این موش شدنو از کجا یاد گرفته
مامان آنیسا
9 اسفند 94 13:49
برداشتن اولین قدمای کوچولوت مبارک عزیزم چه عکسای خوشکلی معلومه که حسابی شیطونی میکنیا
مامان مژگان
پاسخ
ممنون خانمی لطف داری آره عزیزم از شیطنت هاش هرچی بگم کم گفتم
شقایق دیزاین
16 اسفند 94 17:24
سلام,ميخواين يه قالب خوشگل با کلي امکانات واسه وبلاگ ني ني ي خوشگلتون داشته باشين؟ حتما به ما سر بزنيد. مطمعنم از وبلاگمون خوشت مياد. تقويم,قالب,پوستر ني ني هاتون.همه با وب ما[عينک][عينک] ادرس وبلاگ: http://shaghayeghdesign-2.mihanblog.com/ شقايق ديزاين